بود کیش من مهر دلدارها


یادداشت الهام فخاری در روزنامه شرق- ۱۳۹۹/۰۸/۲۸

هنگامی که نامش برده می‌شود، چشم‌هایی روشن با نگاه ژرف، رویی خوش و پرمهر، رفتاری نمایانگر افتادگی و فروتنی و دستار و عبایی ساده و پاکیزه به یاد می‌آید. با اینکه سال‌هایی پس از انقلاب اسلامی چهره‌ای نام‌آشنا بود، بسیاری از جوانان و نوجوانان آشنایی چندانی با منش و شیوه زندگی و نوشته‌ها و یادگارهای فرهنگی ایشان ندارند. جان پرشور ولی دریایی ژرف بود که کمتر کسی از گوهرهای برساخته از کندوکاوهای والاگزین و پویش‌های معنوی او بهره گرفته است.

روزی که در گاه‌شمار رسمی کشور روز کتاب و کتاب‌خوانی و کتاب‌دار نامیده شده، روز درگذشت سیدمحمدحسین قاضی‌طباطبایی‌تبریزی که با نام علامه طباطبایی شناخته می‌شود، است. کودکی برخاسته از روستاهای تبریز که مادر و پدرش را در خردسالی از دست داد ولی در جهانی گشوده و در پی روشنایی زیست. خطی خوش داشت و خوشنویسی آموخته بود. هم در حوزه علمیه کار کرد و هم به کشاورزی در هوای پرنفس تبریز پرداخت. علامه طباطبایی را هم فیلسوف می‌نامند هم به پویش در عرفان‌ نام‌آور است. او بود که رویکرد عرفانی در مدرسه‌های علمیه را روشنای دیگری می‌بخشید و بر فراز چارچوب‌های منطق و ساختارمندی فقه بال و پر می‌گشود.
از علامه‌ طباطبایی نگاه پرفروغ و آسودگی پرشکوه برایم بازنمایی می‌شود. آن جهان پر از کتاب و گفت‌وشنیدهای با آوایی مداوم ولی آرام و فروتن که در کودکی درست هنگامی که کلاس‌اولی بودم، از صداوسیما پخش می‌شد. آن دریای ژرف هنوز هم برای خیلی‌ها ناشناخته و ناآشناست گرچه از سروده‌هایش در کتاب‌های درسی هم نشانی هست. سادگی زندگی‌اش زبانزد مردمی که با او زیسته‌اند و شیفتگی و پشتکارش در کار خویش کم‌مانند بوده است. از آن قنات‌های روشنایی در کویر تشنه این سرزمین بوده که جوششی نوآورانه و ناوابستگی (استقلال) غبطه‌بر‌انگیز داشته است.

استاد دینانی او را با ملاصدرا قیاس کرده، نوآوری، زیرکی، آزاداندیشی و پویایی‌ را برجسته‌ترین ویژگی‌هایش برشمرده است. تب دیده‌شدن نداشت، تشنه چیرگی نبود، فروتن بود ولی قدر و قیمت جان خود می‌دانست، دل به آنچه نمی‌پاید نباخت. آموخت، نوشت و خواند، سرود و پرداخت و چه بسیار گفت و شنید، آن‌هم در سپهری فلسفی در بافتی از برخی ناهمراهی‌ها و دشواری‌ها. هانری کربن، فلسفه‌پژوه و شرق‌شناس هم‌عصر ما، او را از ادامه‌دهندگان «همان حکمت الهی‌ می‌دانست که از ایران باستان تاکنون چراغ آن در ایران خاموش نشده است». هانری کربن، نصر و داریوش شایگان از جمله کسانی بیرون از حوزه‌های علمیه بودند که با او گفت‌وگوهایی در فلسفه و حکمت داشتند. کربن یافتن او در پی جست‌وجوی فلسفی خود را چون واحه‌ای از روشنایی یافته بود. شاید چنان‌که قنات در دل سرزمین تفتیده زنده و روان و پاکیزه جاری است و رهگذری که با قنات دیدار می‌کند جانش تازه می‌شود. او بزرگ بوده و هست، ستیغی بلند و دریایی بی‌کران را زیست، چنان سترگ و استوار پویید ولی چشمه‌ای همچون او ساده‌تر از همگان و افتاده‌تر از افتادگان کنار جامعه‌ای بالید که شاید اهمیت این همزیستی را نمی‌دانسته‌اند.

این فرصتی کم‌مانند بوده است که بازاری و اهل مدرسه، هر کسی که می‌خواست بجوید، می‌توانست در نشست‌های تفسیر ایشان بنشیند و بهره‌مند باشد. آیینی که در روش‌های آموزشی با رویکرد کهن سرزمین ما جریان می‌یافت و سایه‌ساری جان‌فزا فراهم می‌کرد. اگر هانری کربن می‌گوید حکمت ایرانی- اسلامی، حکمتی زوال‌ناپذیر است، سندش چنین مردان و زنانی بوده‌اند که در دل خستگی‌های اجتماعی راه روشنایی را می‌پیمایند. اگر همواره از «استعداد زوال‌ناپذیر روحیه ایرانی» سخن گفته شده، گواهش دانش‌اندوختگان ایستا و مدرک‌به‌دست و خریدار و فروشنده پایان‌نامه و مقاله نبوده‌اند.

جان هوشیار و دیدگان ژرفی را گواه داشت که یکی از درخشان‌ترین معاصرانش علامه طباطبایی بوده است. این‌همه لفظ نگفتم که او از من و شما دورتر و دست‌نیافتنی‌تر شود. امروز از کسی نوشتم که در همین بافت و سرزمین زیست، کار کرد، خوشنویس بود و می‌سرود و دست‌هایش نه‌تنها در فلسفه و حکمت که در عرفان روییدن باغ و کشتزار هم سبز بود. علامه طباطبایی را خود از نو بجوییم، او یکی از چشمه‌های روشنایی و قناتی زنده در کویر بوده است. نامش مانا و یادش گرامی است.

یادداشت‌ها

الهام فخاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *