تجربه ساده نیایش‌گونه‌

یادداشت هفتگی الهام فخاری در روزنامه شرق

 

وقتی قرار باشد در هفته‌‌ای بنویسی که هر روزش مناسبت‌های ملی و جهانی ویژه‌ای است و هم بخواهی از تجربه ‌‌زیسته خود خودمانی و بیرون از قاب رسمی بگویی کار دشوار می‌شود. اینجا امروز نمی‌خواهم شادباش و گرامیداشت رسمی بنویسم.

در روزهای ابری – آفتابی بهار امسال همه‌جور اتفاقی رخ داده است. شب با شگفتی از رفتارها و روندهایی به خواب می‌روی و تا چشم باز می‌کنی هنوز پیش از روشنایی روز با ماجرایی دیگر روبه‌رو هستی. مدت‌هاست دیگر خیلی چیزها آشوبی درونم به‌ پا نمی‌کند. رنج و اندوه آدم را آرام می‌کند، ولی خشم برافروختگی با خود دارد. گاهی یک جایی هم پیش می‌آید که انگار چون خاک یا آب روان، فشار و تنش را گذر می‌دهی و نه ترک برمی‌داری نه درخودمانده می‌شوی. تجربه این روزهایم را دوست دارم، با اینکه تنش‌های پی‌درپی کاری و غیرحرفه‌ای و غیرکاری رخ داد، انگار راه‌رفتن در سکوت و خلوت و رهایی در بی‌زمانی و بی‌مکانی روندی نیایش‌گونه یافت. خاک و گیاه و بوته‌های روینده سبز، بوی برگ‌های زنده و سپردن به سرچشمه هستی بود. آن‌قدر خوب و سبک‌بار مگر می‌شد از کم‌کاری و تمسخر و به‌هم‌ریختگی گذشت؟

درباره خودم این کار شدنی بود. کارهای شورا و سرکشی شهری را انجام دادم و با دریافت واقعیت تلخی متوقف‌ماندن کاری یا کارشکنی یا وارونه‌سازی‌هایی که این روزها برای برخی‌ها جالب هم شده، از این‌همه نشانه خوب زندگی و رویش و مهر آرام ماندم. فکر می‌کنم برای هریک از ما که در کار و حرفه یا در میان خانواده و خویشاوندان، در سراسر زندگی شورها و تنش‌ها یا پیروزی‌ها و ناکامی‌هایی تجربه می‌کنیم، یافتن روشی که از گِل و گند پیرامونی پاکیزه نگاه‌مان بدارد و پرداختن به مهارت‌های فردی و خودویژه سلامت روان کلیدی است.

بخشی از مهارت‌ها و روش‌ها مشترک و آموختنی‌اند ولی هرکس زبان و نجوای نیایشی با یگانه هستی‌بخش دارد، چنان که مولوی به گفت‌وگوی شبان با خدا ارج می‌نهد. هرکدام از ما در برخورد با چالش‌ها و دشواری‌ها می‌توانیم راه و چاره‌ای سازگار با حال خود بیابیم یا بسازیم.
چنین تجربه‌هایی آن‌قدر شخصی هستند که کمتر هم گزارش می‌شوند و شاید خیلی از مردم برای دیدار با خود یا پیمودن این راه و روش بیشتر به دیگران متوسل می‌شوند. درحالی‌که آنچه می‌جویند گوهر و گنج و دریایی است درون خودشان. بار و بنه، مقام و عنوان و دارودسته را کنارگذاشتن و سبک‌توشه رهروشدن، یافتن و دیدار و کیمیاگری خویشتن را ازسرگرفتن، آدم را به سپهرهای نیایش‌گونه و روشن می‌برد. جایی خوانده‌ایم که رنج معبد است، ولی به دریافت من «راه» نیایشگاه است و نیایش رهایی است.

میان این همه روزمرگی و آهن و شیشه، میان این جدل‌ها، در کشاکش بیماری ناشناخته هم می‌شود درنگ کرد، ناپایداری همه داشته‌ها و نداشته‌ها را به یاد آورد و پرید. چالش‌های بزرگ می‌توانند دگرگونی بنیادی در رویکرد و بازخورد آدم به خود و زندگی پدید بیاورند. می‌توانند آدم را بشکنند یا سبک‌بار و پرنده کنند، برخی را گوشه‌گیر می‌کنند ولی برخی بالنده می‌شوند. یادداشت امروزم نه درباره امور مهم شهری است نه تحلیل و تفسیر مناسبت‌ها، گمان کردم خوب است از تجربه ساده نیایش‌گونه‌ای بنویسم که درست در روزی شلوغ، با سکوت با خاک و گل‌های گلدان و بوته‌های کوچک خوش‌بو زیستم. کاش خودمان با خودمان مهربان‌تر و همان که هستیم، باشیم.

یادداشت‌ها

الهام فخاریروزنامه شرقیادداشت الهام فخاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *