مدرسه‌هایی که منفجر می‌شوند

epa06951173 Afghan man inspects the scene of a suicide bomb attack in Kabul, Afghanistan, 15 August 2018. At least 25 people were killed when a suicide bomber attacked an educational institute frequented by the Shi'ite Muslims in Kabul. EPA/HEDAYATULLAH AMID


یادداشت هفتگی الهام فخاری در روزنامه شرق

وقتی یادداشت‌های دوران خدمت پدرم به‌عنوان سرباز آموزگار را می‌خواندم، وقتی به حال‌و‌هوای دانش‌آموزان روستایی آن روزگار که امروز هر‌کدام موقعیت و کار و پیشه‌ای دارند می‌اندیشم، کلاس و مدرسه قدیمی و آژیرهای قرمز در دوران جنگ تحمیلی را که به یاد می‌آورم، میانشان همانندی‌هایی می‌یابم.

مدرسه فرسوده یا نو، روستایی یا شهری، دور یا نزدیک به آوای پرشور بچه‌ها، خنده‌هایشان، بازی‌ها و سرودهایشان روشنایی می‌گیرد. مدرسه می‌تواند بازترین پنجره‌های روشن به آینده و سیال‌ترین قایق اکنون باشد. شاگردان پدرم پس از بیشتر از 50 سال از آن دوران چنان با شوق از آجرهایی که باهم بنا نهاده بودند و از الفبایی که برای ارتباط و شناخت آموخته بودند، سخن به میان می‌آورند که آدم به حال‌و‌هوای آموزگار و شاگرد غبطه می‌خورد و از برساختن مدرسه‌ای در روستا و داستان کتابخانه و ماجراهایش شوری دگر می‌یابد.
مدرسه بنیادی‌ترین جایگاه جامعه‌پذیری، برجسته‌ترین پایگاه آزادی و استقلال و اثربخش‌ترین موقعیت درونی‌کردن مردم‌سالاری است. شاید برای همین است که آبادی یا ویرانی هر جامعه و کشوری را باید از حال‌و‌روز مدرسه‌هایش بازشناخت. مدرسه‌ای که در میان سرود آموزش الفبا و در دست‌ورزی‌های علوم و بازورزی‌های ریاضی‌اش نغمه شادی و بالندگی آزادمنش و آفرینندگی باشد، چون دشتی پربار امیدبخش است. مدرسه جایی است که چیستی همه روندها و چگونگی تعامل‌هایش بازنمایان‌کننده ارزش‌ها و چارچوب‌های گروهی جامعه هستند.
برای همین است که متخصصان جامعه‌شناسی و روان‌شناسان آموزشی برای ارزشیابی کارکردهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی نخست مدرسه را بررسی می‌کنند.
شاید برای بخشی از جامعه مدرسه جایی تنگ‌وتار‌ و تجربه آموزشی پر گیروگره بوده ولی بسیاری از ما چنان‌که تلخ‌ترین، شیرین‌ترین و بهترین لحظه‌ها، دوستی‌ها و تعامل‌ها را هم در مدرسه باهم ساخته‌ایم.
آموزش‌شناسی مرا به مدرسه، به آموزش، به آموزنده و آموزشیار دلبسته‌تر، آگاه‌تر و پایبندتر کرده است.
به گمان من مدرسه آبگینه‌ای است که جامعه، اکنون و آینده را نمایان می‌کند، برمی‌سازد و آباد می‌کند.
آنچه در هر کشور بر مدرسه می‌رود، آنچه از مدرسه نمایان می‌شود، آن‌گونه که در مدرسه می‌گذرد، همانا حال‌و‌روزی است که بر جامعه کلان جریان دارد و آینده‌ای است که می‌پیماید.
ویرانی‌های انفجارهای تروریستی به‌هر‌روی زخم‌هایی جانگداز هستند ولی آن‌گاه که مدرسه شهید می‌شود، گویا به گونه‌ای نمادین جامعه شهادت خود، شهادت اکنون و آینده را به سوگ می‌نشیند. فاجعه مدرسه دشت برچی نمایی تمام‌‌عیار از شهید‌شدن دانش‌پژوهان، از شهادت مدرسه، به‌مثابه اصلی‌ترین کانون بهبود و مردم‌سالاری است.
به خون کشیده‌شدن مدرسه، هر جای جهان که باشد، هشداری به همه جامعه انسانی و گویای آسیب‌پذیری برساخته‌های گروهی برای زندگی بسامان، آزاد و آباد همگانی است.
شهادت مدرسه، شهادت جامعه، شهادت آینده و نمود مظلومیت مردم خاورمیانه در هنگامه کشمکش‌های قدرت‌ها‌ست. همه ما سوگوار شهادت خونبار مدرسه‌ هستیم ولی باید برای بازساختن و پاسداری از مدرسه هم‌پیمان شویم تا هیچ تاراندیش و هیچ ویرانگری نتواند مدرسه، این پایگاه بالندگی و زندگی را به خاک‌و‌خون بکشد.
امروز بر انبوه خاطره‌های مدرسه‌ای‌مان، اشک و اندوه مدرسه شهید باقی می‌ماند، باشد که در مبارزه با خودکامگی‌ها، تاراندیشی‌ها و بندوبست‌ها هم‌اراده و همراه باشیم. مبارزه‌ای بزرگ، دیرپا‌ و پیچیده در جهان خاورمیانه‌ای ما در جریان بوده که با اندکی سستی یا درنگ و کم‌انگاری آواری خونین بر سر جامعه فرومی‌ریزد و کوره‌راه سنگلاخ را به ضربتی سهمگین می‌بندد.

یادداشت‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *